تبليغاتX
ممنوعه

 

پنجره ها نمی خندند و آب نمی جوشد و بوی مستی آفرین تن تو در کلبه نپیچیده است.

یاد تو هر لحظه با من است؛ اما یاد؛ انسان را بیمار می کند.

روز بد تنهایی؛ مرگ بی دلیل را به خاطر من می آورد.

به من بازگرد هلیا!

چشم انتظار نیستم. دیگر چشم هایم انتظار هیچ خبر و حادثه ای را نخواهند کشید.اینجا نیستم. اینجا که نباشم هیچ کجا نیستم. رنجیده ام. از همه کس. از همه چیز. از این دنیای ویرانه که بار بودن و سخت بودنم را وقیحانه به گردن خودم انداخته است. از دوستانم هم. از عشقم هم. از دشمنان هم. از آن ها کم تر. سعید راست می گفت از قول برشت: لطفی در حقم کن و دیگر دوستم نداشته باش؛ شاید لطف من هم شامل حالت شد و دیگر دوستت نداشتم.

*این روزها؛ جز خودم حوصله هیچ کس را ندارم. حوصله هیچ کدامتان؛ با همه تناقض های عجیب و غریب.

*با میترا  به شدت موافقم.

پاسخ به کامنت خصوصی ات:

اعتراض هم بود. دلتنگی بیش تر. بی حوصلگی بیشتر تر! درس و امتحان هم گل آراسته به سبزه. آن ............... ها هم هر چه بود فکر کنم درست بود. بی معرفتم. گفتنش تعارف هم نمی خواهد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:19 توسط مهرگان |