تبليغاتX
ممنوعه

 

اولش این که؛ یه قانون ساده و بدیهی تاتر وجود داره که بازیگر نباید منتظر بمونه تا دیالوگ بازیگر مقابلش تموم بشه و بعد دیالوگش رو بگه؛ چون این جوری تماشاچی از بازیگر جلو می افته و به نوعی از فضای داستان خارج می شه. تله تاتر خرده جنایت های زن و شوهری که دو شب پیش از شبکه چهار پخش شد؛ دو تا ایراد تو ذوق زن اساسی داشت.نیکی کریمی اصولا بازیگر تاتر نیست و به سبک و سیاق پلان بندی سینما تاتر بازی می کرد و به خاطر همین دیالوگ فروتن که تموم می شد انگار منتظره بگن کات تا جمله اش رو بگه و همین سکته های نمایشی باعث تصنعی شدن فضا شده بود. دوم اینکه به تجربه ثابت شده جایی که نیکی کریمی می خواد احساساتی بشه و هم زمان دیالوگ هم بگه صدای زیرش فضای کمیکی به ماجرا می ده؛شاید بابت همین بود خواهر کوچیکه که نمایشنامه رو نخونده بود؛ آخر تله تاتر شبیه علامت سوال شد که: آخرش چی شد؟؟!

دربی قشنگی بود هر چند اگه استقلال این قدر بی دلیل 40 دقیقه نمی کشید عقب امشب یه شام مهمون بابا بودیم.

 از حق نگذریم؛ افشین قطبی تقریبا چند تا سرو گردن از همه پرسپولیسی ها از ازل تا همین ابد فعلی بالاتره. من عاشق این جمله اشم که با قاطعیت می گه: بچه های پرسپولیس شیرن و مطمئنم که پیروز می شن. حس برتری خواهی عجیبی می یاد زیر پوست آدم وقتی این جمله رو می شنوه. تو شهر خاکستری با آدم های مرده من؛ یه همچنین امپراطور هایی ارزش یه دست و هورای بلند رو دارن حتی اگه من اندازه نصف عمرم استقلالی خفن بوده باشم.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 18:21 توسط مهرگان |


 

از هر چه و هر که خسته می شدم به عشق پناه می بردم؛ حالا اما گم شده ام و در این گم شدن؛ خودم و عشقم را انگار باهم جایی دور خیلی دور جا گذاشته ام. جایی( هر کجا) دیدیدش اگر؛ لطفی کنید و به اولین قاصدک سرراهتان تحویلش بدهید لطف بزرگی در حقم کرده اید. این روزها مدام چشم انتظار یکی اشان هستم. آن یکی که مال من است. خود خود خود من است.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 23:51 توسط مهرگان |


 

تو بگویی ضعیف هم؛ من می گویم بعضی جاها شاهکار!

می توانم به شدت توصیه کنم که اصلا و ابدا نباید به نویسنده وب ناتور فکر کرد و کتاب را خرید. پسر طنازی که نوشته هایش معرکه اند و وبش خیلی خیلی بیش تر از فانفارش می تواند سرگرم کننده و لذت بخش باشد. به اولین توصیه اگر گوش کنید و از سختی خواندن فانفار که نمی دانم ادای دین به کیست یا  چیست شاید؛ که بگذرید اوضاع جوی بر وفق مراد می شود. می توانید با دو داستان ماه امشب در می زند و مرگ بازی به اوج لذت بردن از قصه گویی وشیرین زبانی پدرام رضایی زاده برسید و آن جا لابد مثل من از خودتان می پرسید: نمی شد کتاب با همین دو داستان روی ویترین نشر چشمه می رفت؟

بزرگ ترین اشتباه من موقع خریدن مرگ بازی شاید همین بود که دنبال نویسنده ناتور بودم لابلای اولین صفحه های کتاب و بدجور توی ذوقم خورد. شاید اگر مرگ بازی را مثل چاپ اول کافه پیانو بدون توصیه و پیشنهاد و خبر از این طرف و آن طرف دنیای مجازی و غیر مجازی می خواندم تبدیل به یکی از کتاب های محبوبم می شد و همیشه مثل ون یکاد مادر به گردنم. هر چند هنوز هم فکر می کنم در دنیای کلمات سوخته بازار کتاب ایران؛ مرگ بازی با همان دو داستانی که مرا دیوانه خودش کرد قابلیت یک کف زدن حسابی و یک جلسه نقد مجلل در هر کافه ای که نویسنده با ذوقش بخواهد را داراست.

از مهرنوش ممنونم که وقتی خواندن اولین داستان از کتاب حسابی توی ذوقم زد و سر کلاس ادبیات سه واحدی؛ با دلخوری گذاشتمش روی صندلی کناری؛ به پشت کتاب نگاهی کرد و گفت:

آدمی که بفهمه *همیشه از جایی آغاز می شود که انتظارش را نداری* رو هیچ وقت این طور بغ کرده کنار نذار!

به دوباره خواندنش می ارزید مرگ بازی.

پ.ن * شناسانه: از متن کتاب

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 20:10 توسط مهرگان |