غایب پرواز C130؛ آذر که به نیمه می رسد مدام به تو فکر می کنم. به روزی که اگر پرواز کرده بودی؛ برای همه عمر بال های پرواز مرا می بستی.کفر است شاید؛ ولی آدم این طاقت آوردن ها نبودم که جای این چشم های روشن همیشه مبهم؛مشتی خاکستر تحویل بگیرم. می گویی؛ سامان(پسر شیرین زبان خواهرت) را خیلی دوست داری. به اندازه پسر هرگز نداشته ات شاید.که درست دو روز بعد از سقوط به دنیا آمد.17 آذر 85.می گویی خواهرت لابد اسم تو را روی پسرش می گذاشت. اسم دایی شهیدش را.خودت حرف توی حرف می آوری و نمی دانم چه می شود که بی هوا می پرسی: دوقلوهای همکاری که دو ساعت مانده به پرواز جانشین من شده بود؛ حالا چهار ساله هستند.حقشان بود که بی پدر بزرگ شوند؟
*آدم جواب دادن به سوال های سخت نیستم. هرگز نبوده ام. فقط می دانم که تو خواستی و من زندگی کردم
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:18 توسط مهرگان


